على آقا نورى

183

خاستگاه تشيع وپيدايش فرقه هاى شيعه در عصر امامان ( فارسى )

به عنوان نمونه اسماعيل جعفر كه از بزرگان بنى هاشم و عامل منصور در حكومت فارس بود مىگويد : روزى بر ابو جعفر منصور درآمدم و ريش او از اشك ، تر شده بود رو به من گفت : نمىدانى كه بر خاندانت چه مصيبتى وارد شده است ؟ گفتم اى امير مؤمنان چه پيش آمده ؟ گفت : سرور و دانايشان و باقيمانده نيكانشان وفات كرده است . گفتم : اى امير چه‌كسى ؟ گفت : جعفر بن محمد . پس گفتم : خداى اجر امير مؤمنان را بزرگ گرداند و عمرش را براى ما طولانى كند . پس به من گفت : راستى كه جعفر از كسانى بود كه خدا دربارهء آنان گفته است : ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا . . . . « 1 » از اين سخنان نبايستى تعجب كرد ، چرا كه خلفاى عباسى به ويژه آنان كه ارتباط نزديك‌ترى با علويان داشتند ، به خوبى از جايگاه و موقعيت بالا و علم و تقواى امامان شيعه آگاه بودند . البته اين به معناى ناديده گرفتن دشمنى و رقابت هريك از خلفا با امامان نيست . طبيعى است حاكمان سياسى و صاحبان قدرت ، به ويژه از نوع حزبى آن ، همواره به فكر ادامه سيطره خود باشند . تاريخ عالم و آدم ، ثابت كرده كه آنچه همواره و از باب « الملك عقيم » بر مناسبات حكومت و قدرت سايه افكنده و فكر غالب و نوع صاحبان قدرت را به خود معطوف داشته ، بقاى قدرت و حاكميت بوده ، نه رعايت وجدان اخلاقى - انسانى يا توجه به ديدگاه‌ها و عواطف مذهبى و خانوادگى حاكم . به ديگر سخن با مطالعه‌اى گذرا در نوع برخوردهاى حاكمان سياسى با مخالفان و رقيبان خود اين نكته به خوبى روشن مىشود كه ميان انديشه‌ها ، مبانى

--> ( 1 ) . يعقوبى ، تاريخ يعقوبى ، ترجمه محمد ابراهيم آيتى ، ج 2 ، ص 378 ؛ مرحوم شهيد مطهرى از جمله كسانى است كه حتى تشيع مأمون را بعيد ندانسته است .